Skip to Content

چه کسی دیکتاتور را کشت؟

https://www.kidsocado.com/web/image/product.template/423/image_1920?unique=f28fb49

مهدی سروریان
بیزنس/ بهبود فردی/ فارسی / مقوایی

29.99 CAN$ 29.99 CAD 29.99 CAN$ بدون مالیات

Not Available For Sale

این ترکیب وجود ندارد

کتاب‌های منتشر شده به‌صورت حرفه‌ای با توزیع جهانی، طراحی ممتاز و در دسترس بودن بین‌المللی در فروشگاه‌های بزرگ کتاب و خرده‌فروشان آنلاین.

شرایط و ضوابط
30 روز گارانتی بازگشت مبلغ پرداختی
ارسال 5-7 روز

   کتاب را از آمازون در منطقه خود دریافت کنید


Product details

    • Publisher ‏ : ‎ Kidsocado
    • Publication date ‏ : ‎ June 20, 2025
    • Language ‏ : ‎ Persian
    • Print length ‏ : ‎ 280 pages
    • ISBN-10 ‏ : ‎ 1778922538
    • ISBN-13 ‏ : ‎ 978-1778922336
    • Item Weight ‏ : ‎ 1.07 pounds
    • Dimensions ‏ : ‎ 6.69 x 0.62 x 9.61 inches

Crossing Thirty Tunnels to Kill the Dictator Within

Democracy: From Home to Society

Sometimes democracy fails in a home long before it fails in a country. It fails around the dinner table. During an ordinary conversation. In the moment when no one is willing to truly listen to someone else.

We all criticize dictators. But perhaps the more important question is this:

What happens when we are the ones who hold power?

Are we always willing to engage in dialogue?

Do we always admit when we are wrong?

Do we genuinely listen to the voices of others?

This book is a journey through thirty tunnels.

A journey to discover the part of ourselves that always wants to be right. The part that, if left unchecked, can slowly drive freedom out of our lives.

Perhaps the greatest discovery along the way is this:

Many dictators are first created in homes, not in presidential palaces. And many democracies begin there as well.


از تاریکی های درون تا رسیدن به خودم

من مهدی هستم

اما آن چه مرا معنا میِ بخشد تنها نامیِ نیست که بر زبانهاست،،

و نه حتیِ پیشینه ای طلاییِ در صنعتیِ که برقش چشم ها را میِ رباید

آن چه مرا شکل داده، همان تونل هایست

که با پای برهنه، از دل تاریکیِ شان عبور کرده ام؛ مسیرهاییِ پیچیده، بدون نقشه، بیِ چراغ . من بودم و تاریکیِ

گاه با دلیِ لرزان، گاه با نفََسیِ گرفته، اما همیشه در حال رفتن.

کودکیِ ام قصه نبود؛ تمرین بقا بود. آ نگاه که کودکان در کوچه بازی میِ کردند،

من از آغوش یِی پایان کودکیِ بیرون کشیده شدم. نه به نرمیِ، که با تلنگری

هولناک؛ مثل پرت شدن از خوابیِ گرم، به سرماییِ بیِ امان.

غم غربت، مثل بوی کهنه ی لباسیِ قدیمیِ، همراهم بود. من، کودکِ بی پناهِ

بیِ نقشه، شروع کردم به چیدن سنگ ها زیر پایم، تنها با صدای قلبیِ که زمزمه

میِ کرد: برو.

اما اگر چیزی هست که به آن باور دارم، این است:

نور همیشه هست. فقط باید بخواهی. فقط باید ادامه بدهی.​